عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
53
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
محمد بدوست نازيد كه در حضرت بود . موسى لذّت مشاهدت نيافته بود ذوق آن ندانسته بود ، از سمع و ذكر فراتر نشده بود ، همه روح وى در شنيدن بود از آن با وى فراوان گفت ، باز محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از حدّ سمع بنقطهء جمع رفته بود ، غيرت مذكور او را با ذكر نگذاشته بود ، موج نور او را از مهر بر گذاشته بود ، تا ذكر در سر مذكور شد و مهر در سر نور ، جان در سر عيان شد ، و عيان از بيان دور ، پس دل كه در قبضه نازد غرقهء عيان خبر را چكند ؟ جان كه در كنف آسايد با ذكر فراوان چه پردازد ؟ كسى كورا عيان بايد خبر پيشش و بال آيد * چو سازد باعيان خلوت كجا دل در حبر بندد گفتهاند - الم - نواختى است به زبان اشارت كه با مهتر عالم رفت ، يعنى افرد سرّك لى ، و ليّن جوارحك لخدمتى ، و اقم معى يمحور سومك تقرب منّى ، اى سيّد از پرده واسطه جبريل يك زمان در گذر تا صفت عشق نقاب تعزّز فرو گشايد و آن عجائب الذخائر و درر الغيب كه ترا ساخته است با تو نمايد . جبرئيل آنجا گرت زحمت كند خونش بريز * خون بهاى جبرئيل از گنج رحمت باز ده اى مهمتر ، يك قدم از خاك بيرون نه تا چون عيان بار دهد ساخته باشى و از اغيار پرداخته ، اى مهتر ، آنچه آن جوانمردان بسيصد و نه سال در خواب نوش كردند تو در يك نفس در بيدارى نوش كن كه خانه خالى است و دوست تراست . شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست * برخيز و بيا بتا كه امشب شب ماست و گفتهاند - الف اشارت كه أنا ، لام - لى ، ميم - منى - أنا منم كه خداوندم ، رهى را مهر پيوندم ، نور نام و نور پيغامم دلها را روح و ريحانم ، جانها را انس و آرامم . لى - هر چه بود و هست و خواهد بود همه ملك و ملك من ، محكوم تكليف و مقهور تصريف من . غالب در ان امر من ، نافذ در آن مشيّت من ، بود آن بداشت من ، حفظ آن بعون من . منّى - هر چه آمد از قدرت من آمد ، هر چه رفت از علم من رفت ، هر چه بود از حكم من بود . اين تنبيه است بندگان را كه شما عقل و دانش خويش معزول